گدا خونه

 
نفس اماره
نویسنده : حسام - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳٠
 

شبی طلبه جوانی به نام محمد باقر  در اتاق خود در  حوزه علمیه مشغول مطالعه بود  به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست  و با انگشت  به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.ساکت

دختر گفت :  شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد  و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و  محمد به مطالعه خود ادامه داد .

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر  اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود  لذا  شاه دستور داده بود تا افرادش  شهر را بگردند  ولی هر چه گشتند  پیدایش نکردند .

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج  شد ماموران شاهزاده خانم را دیده و همراه محمد باقر به نزد شاه بردند

شاه عصبانی  پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر  گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد  شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟

بعد از تحقیق  از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه  دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا  وسوسه می نمود  هر بار که نفسم  وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس  مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند 

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد  میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد  و امروزه تمام علم دوستان  از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی  می دارند.  از مهمترین شاگرادن  وی می توان به ملاصدرا  اشاره نمود .

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند . قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره آنها را  حفظ می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.


 
comment نظرات ()
 
 
ارزش داره ؟
نویسنده : حسام - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧
 

10=35-10-15=70


شیخ علی اکبر تهرانی می گوید :

آیا ارزش دارد انسان به خاطر هفتاد سال زندگی که سی و پنج سالش شب است و او در خواب ، ده سالش بچه است و چیزی از زندگی نمی فهمد ، پانزده سالش را هم که یا توی راه است یا سر سفره و یا در دستشویی صرف می کند ، فقط بخاطر ده سال تا خدا خدایی می کند در آتش جهنم بسوزد ؟!


 
comment نظرات ()
 
 
تاوان عشق
نویسنده : حسام - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧
 

روزی فردوسی در مجلس سلطان محمود غزنوی اشعاری خواند و همه حاضران تحت تاثیر قرار گرفتند لذا سلطان محمود خواهش کرد که وی  شاهنامه را بسراید و به وزیرش دستور داد برای هر هزار بیت هزار مثقال طلا به او دهند وقتی شاهنامه تمام شد شاه با وزرایش  مشورت کرد که چه انعامی به فردوسی  دهد .

بعضی گفتند شیعه است و لذا این مبلغ برایش زیاد است و این ابیات را شاهد شیعه بودن او گفتند :

چو گفت آن خداوند تنزیل وحی              خداوند امر و خداوند نهی

          که من شهر علمم علیم در است          درست این سخن قول پیغمبر است

منم بنده اهل بیت نبی                        ستاینده خاک و پای وصی

اگر چشم داری به دیگر سرای                به نزد نبی و وصی گیر جای

بدین زادم و هم بدین بگذرم                  چنان داد که خاک ره حیدرم

 سلطان محمود با شنیدن این اشعار عوض یک مثقال طلا در مقابل هر بیت یک درهم داد و در واقع شصت هزار درهم در مقابل شصت هزار بیت

فردوسی از این عمل فهمید که به جرم شیعه بودن  حقش را از بین برده اند برای همین چند بیتی را به آخر شاهنامه اضافه  کرد :‌

ایا شاه محمود کشور گشای                     زمن گز نترسی بترس از خدای

نترسم که دارم زروشن دلی                      به دل مهر آل نبی و ولی

اگر در کف پای پیلم کنی                           تن ناتوان همچو نیلم کنی

بر این زادم و هم بر این بگذرم                    ثنا گوی پیغمبر و حیدرم

منم بنده هر دو تا رستخیز                         اگر شه کند پیکرم ریز ریز

بسی سال بردم بشهنامه رنج                    که تا شاه بخشد مرا تاج و زر

اگر شاه را شاه بودی پدر                            مرا بر نهادی بر سر تاج و زر

و گر مادر شاه بانو بدی                               مرا سیم و زر تا به زانو بدی

 


 
comment نظرات ()
 
 
کعبه دلها
نویسنده : حسام - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٥
 

میدونید روی پرده کعبه چی نوشته شده؟

از اینجا میتونین ببینین


 
comment نظرات ()
 
 
ارزش خدا
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٤
 

اگر می خواهی ارزشت را نزد خدا بدانی،

 ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است.قلب



 
comment نظرات ()
 
 
منطق عشق
نویسنده : حسام - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۳
 


 
comment نظرات ()
 
 
زندگی دنیا
نویسنده : حسام - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۳
 

ابن مسعود که یکى از دانشمندان اصحاب رسول اکرم(ص) بود روزى وارد اتاق پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) شد، در حالى که حضرت روى حصیر خوابیده بود.
همین که پیغمبر از خواب بیدار شد، ابن مسعود ملاحظه کرد اثر چوبهاى خشک و زبر حصیر روى بدن پیامبر دیده مى شود.
با مشاهده این وضع عرض کرد:
یا رسول الله ! اگر صلاح است ، براى اتاق خواب شما وسایل آسایش تهیه کنیم ؟
حضرت فرمود:
ابن مسعود! وسایل آسایش این دنیا، برایم مهم نیست . زیرا من همانند مسافرى هستم که پس از استراحت اندک در سایه درختى ، به سوى مقصد حرکت کند .اینجا خانه اصلى من نیست که در آبادى آن بکوشم


 
comment نظرات ()
 
 
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
نویسنده : حسام - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٠
 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
صلوات
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

صلوات

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .

صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود .

صلوات موجب شفاعت است .

با صلوات حاجات برآورده می‌شود .

صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود .

صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود .

صلوات حافظه را تقویت می‌کند .

صلوات موجب توانگری است .

صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است .

صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .

صلوات نور صراط است .

صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .

 

معنای صلوات

صلوات در لغت به معنی «دعاست» و نماز را به جهت این که شامل دعا می‌شود «صلاة» می‌گویند.

اما صلوات در میان عرف مردم شامل دو چیز می‌شود:

معنای اول: سلام و درود بی‌کران خداوند و فرشتگان و کسانی که ایمان به رسول خدا آوردند، به جهت عظمت، مقام و منزلت آن حضرت صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله)  و آلش می‌فرستند .

معنای دوم: صلوات به معنای نماز است .

عده‌ای هم صلوات پروردگار عالم را به پنج معنی تقسیم می‌کنند .

1) به معنای رحمت

2) به معنای مغفرت

3) به معنای شفاء

4) به معنای تزکیه

5) به معنای کرامت

 

معنای حروف صلوات از دیدگاه علمای دین

بعضی از علمای دین حروف صلوات را به معنای خاصی به کار برده‌اند که عبارت‌اند از:

«صاد» در صلوات از «صمد» است که از اسماء خداوند است .

«لام» در صلوات از «لطیف» است که از اسماء خداوند است .

«واو» در صلوات از «واحد» است که از اسماء خداوند است .

«هاء» در صلوات از «هادی» است که از اسماء خداوند عالم است .

 

فضایل صلوات در روایات

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«هر کس صد بار بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده می‌سازد.»

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«هیچ دعایی به آسمان نمی‌رسد مگر این که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.»

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

و عجّل فرجهم

 


 
comment نظرات ()
 
 
نامه به آقا علی ابن موسی الرضا(ع)
نویسنده : حسام - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩
 

با کار ابتکاری خانوم پت (اینجا)...عزیزانی که دلشون برا آقا پر میکشه ...اما نمیتونن روز تولد آقا مشهد باشن....میتونن تو بخش نظرات برا ایشون کامنت بزارن و درد دلشونو باآقا بگن....(حالا یا خصوصی یا عمومی)

زود که دیر نشه فقط[گل]


 
comment نظرات ()
 
 
در آستانه میلاد مبارک ولی نعمت مون
نویسنده : حسام - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۸
 

یه روز یه مولایی با غلامش به زیارت امام رضا رفت

چون زیارتشون تمام شد ارباب غلامش را خواست گفت ببین جلوی امام رضا (روحی له الفدا) می خوام چند تا چیز بهت بدم

1-در راه خانه همین امام رضا (علیه السلام) آزادت کردم

2-اون باغی را که در دیار خودمان داریم به تو بخشیدم

3-اون کنیزی که می دونم دوستش داری به تو بهخشیدم که با او ازدواج کنی

چون صحبت ارباب تمام شد غلام شروع کرد گریه کردن و ناله می زد

مولایش پرسید که چرا گریه می کنی؟

من که این همه به تو نعمت دادم؟

گفت گریه ام برای اینست که این اقا چقدر کرم داره و آقاست؟

همین دو دقیقه پیش نمیشد که من اونور ضریح به آقا گفتم آقا جان به جون مادرت زهرا(سلام الله علیها) میشه به دلش بندازی منو آزاد کنه؟ و اون باغ را به من بده؟و اون کنیز را به من بده؟

هنوز از زیارت فارغ نشدم که داد

دوستان عزیز: از امام رضا بخواهید هر چی می خواهید

خودشون فرمودند : تا نمک سفرتون را از ما بخواهید

امام رضا(روحی لقبرک الفدا)

آقا جان اگه یک گدا دست خالی بیاد در خونتون عیبی نداره ولی اگه دست خالی بره برای شما عیبه

I1.jpg

 

مرغ حقم ذکر یاهو می زنم

دلشکسته پر به این سو می زنم

آبرویم از علی موسی الرضاست

بر درش هر روز جارو می زنم

من لباس نوکری پوشیده ام

بهر این خدمت زجان کوشیده ام

ساقی فیضم امام هشتم است

جرعه ای از ساغرش نوشیده ام

ای ملایک ای مقیمان حرم

حافظان قبر شاه محترم

بر رضا از ما رسانید این پیام

دستی از هم از ما بگیرد از کرم


 
comment نظرات ()
 
 
خدا در نگاه ملاصدرا
نویسنده : حسام - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۸
 

ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟


"آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟ "

الیس اللّه بکفاف عبده

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
ما اينقدريم
نویسنده : حسام - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤
 
فك نميكنم چيزي برا گفتن بمونه با ديدن اين عكس...

حالا خودتون حساب كنين ما چقدريم...


و خداي ما چقدر؟؟؟



 
comment نظرات ()
 
 
شب و او
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٢
 

کاش آن عشق بازی نیمه شبم برگردد....

کاش دوباره آه و ناله دلم در سراسر خانه ات هویدا شود......

دلم برایت تنگ است...ای بهترینم....گریه

 


 
comment نظرات ()
 
 
آدرس 25 گنج پنهان
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٢
 

امام صادق(ع) کسی است که خود به این گنجها دست یافته است.  پس آدرسهایش همه درست است.با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی.

بسم الله:

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

1- :بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

2- و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

3-  و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یافتم.

4- سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

5-  و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست        کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

6-  و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.

7- و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

9- و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10-و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12-و دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.

13- و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

14- و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.

15-و کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم.

16- و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

17- و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکاری یافتم .

18- و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

19- و برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.

20- و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

21- و  نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.

22-  و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

قناعت توانگر کند مرد را          خبر کن حریص جهانگرد را

23- و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

25- و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.

مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.

 


 
comment نظرات ()
 
 
اشک
نویسنده : حسام - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۱
 

 

پنج کس بسیار گریسته اند:

آدم (ع)، یعقوب(ع) ، یوسف(ع) ، فاطمه زهرا(س) و على بن حسین علیه السلام .


آدم(ع) براى بهشت به اندازه اى گریست که رد اشک بر گونه اش ‍ افتاد.


یعقوب(ع) به اندازه اى بر یوسف خود گریست که نور دیده اش را از دست داد. به او گفتند:یعقوب ! تو همیشه به یاد یوسف هستى ، در این راه از گریه هلاک مى شوى .

یوسف(ع) از دورى پدرش یعقوب(ع) آن قدر گریه کرد که زندانیان ناراحت شدند و به او گفتند:
یا شب گریه کن روز آرام باش ! یا روز گریه کن شب آرام باش ! با زندانیان به توافق رسید، در یکى از آنها گریه کند.


فاطمه زهرا(س) آن قدر گریست ، اهل مدینه به تنگ آمدند و عرض کردند:
ما را از گریه ات به تنگ آوردى ، آن بانوى دو جهان روزها را از شهر مدینه بیرون مى رفت و در کنار قبرستان شهداء (احد) تا مى توانست مى گریست و سپس به خانه برمى گشت .
و على بن حسین (ع)(امام چهارم ) بیست تا چهل سال بر پدرش حسین(ع) گریه کرد. هر گاه خوراکى را جلویش مى گذاشتند گریه مى کرد.
غلامش عرض کرد:
سرور من ! مى ترسم شما خودت را از گریه هلاک کنى .
حضرت فرمود: من از غم غصه خود به خدا شکوه مى کنم ، من چیزى را مى دانم که شما نمى دانید من هرگاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد مى آورم گریه گلویم را مى فشارد.

برگرفته از کتاب شریف بحار النوار


 
comment نظرات ()
 
 
او می آید
نویسنده : حسام - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٠
 

در بلاگ بسیار زیبای دوست گرانقدرم سکوت...مطلب بسیار زیبایی از ندیدن ها  و نبودن ها دیدم...

فکر کردم اضافه کنم به مطلب زیبایش....(البته با اجازه)

بیا و ببین هنوز از اقراء باسم ربک هم چیزی مانده است؟
ببین الهی جز الا الله نیز مانده است؟
یا هنوز سر ها بر نیزه اند و زنان را اسیر میبرند؟
یا خوشه انگوری زهر آلود به بهترینان داده می شود؟
آری....
مانده است...او که باید بماند تا انتقام تمام این ندیدن ها را بگیرد.....
الهی عجل لولیک


 
comment نظرات ()
 
 
از خدا بخشنده تر
نویسنده : حسام - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٩
 

می گفت : نخستین باری که به حج مشرف شدم و اولین باری که چشمانم به خانه خدا افتاد سجده کردم. آنگاه خطاب به خداوند عرض کردم : خدایا ! من در همین لحظه ، از تمامی کسانی که من حقی به گردنشان دارم گذشتم ؛ چه مالی و چه معنوی ، چه کم و چه زیاد ، چه مطلع باشم و چه بی خبر ، من الان از هیچ کس ناراضی نیستم و همه را به طور کامل بخشیدم . و ادامه داد : آنگاه سرم را رو به خانه خدا بالا آوردم و گفتم : خدایا ! من در این لحظه ، از تو بخشنده ترم ! اگر تو مرا نبخشی ! وگفت: و چون هیچ کس از خدا بخشنده تر نیست ، کاملا مطمئنم که تو مرا بخشیده ای .


 
comment نظرات ()
 
 
داستانهایی از حضرت موسی (ع)
نویسنده : حسام - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٩
 

حضرت موسی گفت خدایا کجایی ؟ آن قدر دوری از من که فریادت بزنم تا صدایت کنم یا نزدیکی ، کنار منی؟
خداوند (جل جلاله) فرمود «انا جلیس من ذکرنی». من همنشین اویم که مرا یاد کند.

 اینجا موسی شروع کرد دعا کردن و خواسته اش را از خدا خواستن. خدایا ازتو می خواهم روز قیامت آن موقعی که فرموده ای آلوده ها مشخصند وهمه می فهمند اینان چکاره اند، آنجا پرده روی زشتیهایم بیندازی.

موسی سوال کرد خدایا کدام بنده هایت شامل این لطفت میشوند که پرده را از زشتیهایشان بیندازی؟

خدای تعالی  فرمود موسی ،آنهایی که مرا یاد می کنند ،من هم آنها را یاد می کنم. آنهایی که مرا دوست بدارند من هم آنهارا دوست دارم.

موسی! به خاطر این بنده هایم ، اگر بخواهم بلایی بر آن سرزمین وارد کنم ، بلا را دور می کنم. آنهایی که می آیند به در خانه من با من حرف میزنند.

------------------------------------------------------------------------------------------

حضرت موسی داشت می رفت. نگاه کرد دید یه جوانی برهنه است و خاکستر روی خودش ریخته  تا سترعورت بکنه. گفت موسی داری میری با خدا مناجات می کنی حداقل یه لباس از خدا واسه من بخواه.

حضرت یه خورده جلوتر رفت دید یه نفر وضع آن چنانی داره. خدمه و حشمه، کنیز و غلام. گفت موسی به خدای خودت بگو یه مقدار از دردسرهای ما رو کم کنه. نمی خوام این همه به ما داده. بسمونه. چقدر دیگه؟

موسی اومد  و مناجات کرد.

خطاب رسید موسی پیام اون دو تا بنده هامو ندادی. عرضه داشت خدایا تو از همه چیز باخبری.

فرمود موسی به اون جوان اولی که گلایه می کرد که سر راهتو گرفته بود بگو اگه زیادی حرف بزنی همین خاکسترها رو هم کنار می زنم. آبروت بره.

به دومی هم بگو اون کسی که می نالید از این همه نعمات بگو هر چی هم که بنالی بهت میدم.

گفت خدایا علتش چیه؟ یه نفر یه لباس ازت می خواد بهش عنایت نمی کنی، یکی اون همه وضعش خوبه می خواد کمتر کنی میگی باز بهش میدم.

فرمود موسی هر دو این جوان ها، اولی که به این روز افتاده وضع پدرش خیلی خوب بود. وقتی اومد کنار بستر باباهه، باباش گفت این مال، این منال، این زندگی اینها همش مال تو. برو ببینم چکار می کنی. بچه اش رو به مال دنیا سپرد. اینطوری بیچاره شد.

اما اونی که وضعش خوبه پدرش داشت از دنیا می رفت گفت آه در بساط ندارم. تو رو به خدا می سپارم.

موسی! من حکیم هستم. می دونم برای همه بنده هام باید چکار کنم.

برای خدا وقتی کاری می کنی خط و مشی تعیین نکنیم بگیم خدا «آنچه خیر ماست به ما عنایت کن».

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
آموزش مکالمه با خدا حتی در خواب
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

شاید بخوای بدونی که چی می خواد بشه و چی می خوام بگم

خواهش می کنم دقیق بخون

رب العالمین-خداوند متعال-(یه خرده خودمانی تر خدا)یه خرده دیگه خودمانی تر استا کریم{1}

با بنده هاش دو جور صحبت می کنه؟

یک زبان عمومی که همه متوجه میشن شدند

عبادت کنید -نماز بخوانید-ظلم نکنید-آی آقا چشمات را درویش کن-آی خانم زینتت را ارزش قائل شو و نهان کن- که این کلام را حتی ببعی ها هم می فهمند و اگه این ها را ما هم فهمیدیم هنری نکردیم

که ایننوع خطاب  را همه می فهمند و حتی گوشفندان هم می فهمند و اگه من و شما هم اینها را می فهمیم زیاد هنر نکردیم؟

 و اما نوع دوم صحبت خداست که خیلی غریبه و هیچ کی نیست که با خدا با این روش صحبت کنه-که هر چی رازه و حرف خوب و موفقیته تو این مکالمه ها ریخته و هر کی که به جایی رسیده این نوع کلام خدا را درک کرده

مثل صحبت خداوند متعال با نیوتن با افتادن سیب از درخت!!!

این جاذبه بوده هست خواهد بود ولی چی شدکه نیوتن از اون افتادن سیب کشفش کرد؟

یا اون بنده خدا که شکست خورده بد اومد تو خرابه و خدا با نوع دوم کلام باهاش صحبت کرد و یه مورچه را فرستاد که برو بهش راز پیروزی را بگو و اومد هی رفت روی دیوار و هی افتاد و از این افتادن  متوجه شد خدا چی میگه؟

یعنی کار نیکو کردن از پر کردن است

اگه این نوع کلام را تو زندگیت بتونی درک کنی!!اون موقع می تونی به این برسی که خدا همیشه داره برات راه می ذاره و نیست کسی که بتونه راهش را پیدا کنه؟

خیلی سیب ها هم تو زندیگی تو افتاده!!خیلی هشدار ها!!پیامها!!ولی گرفتی چی می خواد بگه؟؟؟

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم

با شما نامحرمان ما خاموشیم

هشدار                                        هشدار

اگه چشمت را وا کردی و این چیز هایی که خدا هر روز داره بهت میگه با زبان خودت از راههای مختلف فهمیدی و دیدی و شنیدی؟که هیچ!!

اگه نخواستی ببینی و خودت را زدی به نابینایی؟خداوند خودش میگه که من هم روز قیامت می برمت پیش کور ها؟

(هر کی در اینجا کور باشه فهو فی الآخره اعمی)بلکه اضل سبیلا

این آدمها راخداوند میگه که اینها مثل گوسفندند بلکه بدتر از این گوشفندند(کالانعام بل هم اذل)

چون باز گوشفند با حیوانیتش دنبال رئیس قبیله(گوسفند بزرگ سر گله) راه می افته میره ولی خیلی ها  برای خودشون خدا هستند و حرف هیچ کسی را گوش نمی دهند

خلاصه خواهرم داداشم عزیز استاد و .....

اگه نگیم  چرا می برندمون چرا!!

امیدوارم این آموزش کوتاه  مورد توجه شما قرار گرفته  باشد...

برگرفته از بلاگهای بسیار زیبای آقای (( حرف حساب خریداری)) از سایت کلوب

کامل این مقاله در اینجا..حتما ببینین


 
comment نظرات ()
 
 
گل رز
نویسنده : حسام - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

سحاب چشم گربه  (Cat's Eye Nebula) 

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان ، گازها و موجهای حاصله ترکیبی  بسیار زیبا  به مانند گل رز ایجاد می کنند.  

عکس ناسا (NASA) که توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) گرفته شده است :

این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است:

 

فإذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان

 

  هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید
چگونه 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته اینچنین قرآن این صحنه را توصیف میکند !؟

 


 
comment نظرات ()
 
 
ساعت چند؟
نویسنده : حسام - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٧
 

12 شب سه شنبه

1 بعد از نیمه شب سه شنبه

2 نیمه شب سه شنبه

2:35 دقیقه بامداد سه شنبه از ماه پر از آب و باران آبان

تو قسمت نظرات برای دلتنگی های شبونه / فصل گرم جدایی 

نوشتم :

هپ ..من اول

من دوم و سوم

و چهارم....

و 5 و 6 و 7 و ......

 کی به زمانی میرسیم که انتظار تمام شود؟.....

و دل سیاه مارا با سفیدی چهره اش میبرد و زنگار از دل و روح و قلب مان میزداید.....

و ای بهترین ....

چشمهای مانده به راهمان را تا ظهور زیباترین....تقدیم قدمهای راستینش گردان

      ..........یاابن الحسن روحی فداک............      

    ........متی ترانا و نراک.........    


 
comment نظرات ()
 
 
مهربانی
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٦
 

مهربانی را دیدم که آب نباتش را به دریا انداخت تا آبش را شیرین کند....


 
comment نظرات ()
 
 
خدا با بنده هاش چی کار میکنه؟
نویسنده : حسام - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٤
 

جبرئیل خدمت یوسف پیامبر (ص) بود.. 

حضرت یوسف دید از کنار قصرش  جوانی با لباسهای پاره پاره و مندرس  رد میشود. جبرئیل عرضه داشت یانبی الله! آیا این جوان رو می شناسی؟

-نه نمی شناسم.

فرمود این همان بچه ای هست که توی گهواره شهادت به پاکی تو داد. بچه ای که جلوی عزیز مصر به اذن خدا به زبان آمد و شهادت به پاکی تو داد.

یوسف گفت پس این جوان به گردن من حق دارد. دستور داد بروید این جوان را بیاورید. آوردنش احترامش کرد، اکرامش کرد. لباسهای فاخر تنش کرد. هرچه از دستش برآمد برای این جوان انجام داد. آنگاه دید جبرائیل می خندد. خنده ای معنی دار.

گفت جبرئیل مگر کم برایش گذاشتم؟ بگو چکار میتوانم برایش انجام بدهم.

عرضه داشت نه. اکرام کردی در حقش. خنده من بواسطه این بود که تو بنده خدایی. یکی از بنده های خدا که یک بار شهادت به پاکی تو داده، تو با او اینطور رفتار میکنی. من توی فکر بودم خدا با بنده هایش چکار می کند؟ که هر روز  سر به سجده میگذارند و میگویند :

سبحان الله سبحان الله.

شهادت میدهند به پاکی و منزهی او...


 
comment نظرات ()
 
 
گدایی حرفه ای
نویسنده : حسام - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۳
 

کاملا بدون شرحه...فقط موندم چقده حرفه ای بوده .....


 
comment نظرات ()
 
 
عاشق ترین
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
 

حدیث قدسی:من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته

هرکس مرا بخواهد  مرا پیدا میکند و هر کس مرا پیدا کند دوستم دارد و هر کس مرا دوست داشته باشد عاشقم میشود و هر کس عاشق من شود عاشقش میشوم و هر کس عاشقش بشوم اورا میکشم و هر کس را بکشم بر من دیه اش واجب میشود و هر کس دیه اش بر من واجب شود خودم دیه اش می شوم.


 
comment نظرات ()
 
 
مرد باش
نویسنده : حسام - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
 

ابوسعید را گفتند: کسی را می‌‏شناسیم که مقام او آن چنان است که بر روی آب راه می‌‏رود.

شیخ گفت: کار دشواری نیست؛ پرندگانی نیز باشند که بر روی آب پا می‌‏نهند و راه می‌‏روند.

گفتند: فلان کس در هوا می‌‏پرد. گفت: مگسی نیز در هوا بپرد.

گفتند: فلان کس در یک لحظه، از شهری به شهری می‌رود.

گفت: شیطان نیز در یک دم، از شرق عالم به مغرب آن می‌‏رود. این چنین چیزها، چندان مهم و قیمتی نیست.

مرد آن باشد که در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد کند و با آنان در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.

برگرفته از بلاگ زیبای دالان بهشت


 
comment نظرات ()
 
 
زن و خدا
نویسنده : حسام - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
 

روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست!

چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!


 
comment نظرات ()