گدا خونه

 
سیب
نویسنده : حسام - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
 


جوانی مشغول آبیاری مزرعه خود بود که به ناگاه سیبی  دید که در آب روان است  برداشته و خورد اما پشیمان شد راه آمدن آب راگرفت و رفت تاببیند این سیب از باغ چه کسی است تا ازاو حلالیت بطلبد .

به باغی  رسید  نزد باغبان رفت و حلالیت خواست . او گفت :‌این باغ مال من و برادرم است من سهم  خود را حلال کردم  ولی برادرم در نجف ساکن است باید از خودش حلالیت بگیری .

محمد راهی نجف شد تا هم  زیارت کند و هم حلالیت بگیرد درنجف نزد صاحب سیب رفت ولی او حلال کردن را مشروط به ازدواج با دخترش که می گفت کر و کور و شل و لال است نمود .

محمد هم که میخواست هر جور شده  حلالیت بگیرد تن به این ازدواج داد و ...  اماوقتی عروس  به خانه آمد  دخترخوش جمال و سالمی را مشاهده نمود که همسرش شده است  .

عروس مطالب پدر را اینگونه تعبیر کرد : مراد  از کری نشنیدن حرف های نادرست ، منظور ازکوری ندیدن نامحرمان ، مقصود از شل بودن نرفتن به جاهای ناباب و و منظور از لال بودن اجتناب از غیبت و سخن های حرام است .

 این شخص کسی نبود مگر پدر مقدس اردبیلی و مقدس اردبیلی  حاصل این ازدواج و فرزند پدری است که درراه کسب روزی حلال ، حتی به خاطر نصف  سیب آن همه سختی را تحمل کرد و مادرش این چنین با فضیلت و دارای کمالات اخلاقی بود


 
comment نظرات ()