گدا خونه

 
بر لب جوی نشین و ....
نویسنده : حسام - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳
 

ای خدا...ندارم...بدبختم...بیچارم...

یه رحمی...مروتی....

آدمم...آدمای قدیم...حداقل ما گدا ودوله ها رو میدیدن یه سکه تو کاسمون مینداختن...

خوب اون شاعر گفته : بر لب جوب نشین و گذر عمر ببین...دیدی...دستی دستی

 شد ماه

اردیبهشت...انگار همین دیروز عید بود....

ما که نه آدم شدیم نه پولدار....خدا یه عقلی به شما بده ....یه پول بی زبونم به من

ناراحت نشین ها.... نه اینکه خدای نکرده فک کنین توهین کردم که شما بی عقلین 

که این دعا رو کردم...نه...خواستم قافیش درست شه....

نه که ما بد بخت بیچاره ها سوادمون نم کشیده...برا اینحالا...به هر حال....

عمر چیز گرون قیمتیه.....حتی گرون تر از اسکناس 5000 تومنی....شایدم نارنجی تر...

درست نمیگم؟ 

 


 
comment نظرات ()